تبليغاتX
یادداشت های لندن

یادداشت های لندن

شرح ادیبانه ی غربت

تماشای نابسامانی های جهان در تلویزیون ها بسیار غم انگیز است. تلویزیون ها در میان حقایق می گردند و همان گوشه هایی را برای تماشای ما بر می گزینند که بتواند جالب و تکان دهنده باشد. اما آنچه این روزها در تلویزیون ها می بینم کافی نیستند. آنچه در تلویزیون های وطنم می بینم نیز کافی نیستند. در زیر هزاران سقف در میهن من واقعیت هایی دور از نگاه کمره های تلویزیون مانده اند. دور از هیاهوی دنیای خبر در رسانه های دیگر مانده اند. در زیر هزاران سقف گرسنگی است که انسانیت را در آستانه ی نابودی قرار داده است.  در دنیای عجیبی بسر می بریم. آنکه دست دراز کرده است تا پولی از شما بگیرد و آب و نانی به خانه ببرد، یا چشم های پر از حیایش را در زیر چادری پنهان کرده است و یا هم نگاه هایش از سر حیا شرافت دنیای انسانی را به  استهزار  می گیرد.

 نمیدانم. در برابر حقایق در مانده شده ام. هر چند من زاده ی آن سرزمینم که هر لحظه کسی میلغزد کسی همه چیزش را از دست میدهد کسی هم با ناباوری به پنجه های خون آلود مرگ مینگرد که هر لحظه بیشتر از پیش در گلویش فرو میروند و در آن حال به بازمانده های خویش و بدبختی های تازه آنها در نبود خویش می اندیشد. من زاده ی آن سر زمینم که یک همسایه ام از گرسنگی می میرد و آن دیگر نه تنها او را استثمار میکند بلکه از احساسات من نیز استفاده کرده با دادن چند دانه مهره ی حساب شده و چند وجب تکه ی برش شده که دوختن آن دو شبانه روزم را می گیرد از پانزده هزار پول دوران مجاهدین صرفا یکنیم هزار انرا برایم میدهد و باز جان خاله گویان مرا تشویق به خواندن نماز هم میکند. من زاده ی آن سرزمینم که حیله و تزویر جزء خاصیت عوام گردیده و خنده تنها زمانی ارزش پیدا میکند که کسی در هنگام افتادن بالاخره از سرگشتگی دست بسویی دراز کند...ولی با اینهمه زیستن با حقیقت جوهریست کمیاب.

+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 13:23 توسط طوبی |