تبليغاتX
یادداشت های لندن

یادداشت های لندن

شرح ادیبانه ی غربت

واژه ها در دستان توانای او رنگ می گیرند، معنی عوض می کنند و با راه یافتن در مصرع های اشعارش به جاودانگی می رسند. شعر او، آواز او، دید او و هر کلام او خاص اند و بدون چون و چرا خاص خواهند ماند زیرا رنج، درد، فقر، جنگ، مهاجرت، تجربه ی زیستن با هزاران شخصیت کوچک و بزرگ  و بالاخره عشق به هستی او را ساخته و به هرآنچه می سراید جامه جاودانگی می پوشاند. او برای بیان احساس خویش در دنبال واژه ها نیست بلکه این واژه هایند که برای پیوند با ابدیت و همیشه در نور زیستن با احساسات او در می آمیزند، جان می گیرند و در رگ های شعر نغز و روان او زندگی را لمس می کنند.

و عشق، عشق گویا با او زاده شده نفس می کشد و در جریان کار های روزمره، نوشتن، مطالعه، زمزه آهنگی و یا حرف زدن زندگی را با تحولات چندین سده یی اش به تجربه می نشیند.

این یادداشت ها مال آن لحظاتی اند که آدمی خودش را آزاد و طبیعی در عالم رویا فراموش می کند چون آب چشمه یی تازه نمایان شده که خس و خاشاک به خودی خود برایش جا خالی می کنند من هم آنچه در ذهنم شگفته در قالب کلمات ریخته ام. شاید این کلمات هزاران بار برای بیان رازی و یا ابراز احساسی مکررا بکار گرفته شده باشند اما من صرفا یکبار با کاربرد همین کلمات حرف دلم را گفتم....   

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 10:5 توسط طوبی |


غمگین و متفکر گیلن تیل و قوطی گوگرد را روی سمنت خاک آلود حویلی گذاشت و خود به یکباره گی مثل  فروریختن دیوار نم-کشیده به زمین خورد وبا نومیدی خاموشانه گریست در عین حال با چشمان اشک آلود نگاهی به اطراف انداخت به حویلی کوچک و خالی از گیاه که روزانه آنرا چندین بار باید جاروب می کرد، به تعمیر قدیمی و فرسوده که در مقابل اش سربرافراشته بود و هر گوشه آن بار، بار شاهد توهین، تحقیر، لت و کوب و محبوس شدن های او بود و در سمت راستش تنور خانه ی سیاه و دود گرفته قرار داشت که بیشتر وقت اش آنجا می گذشت.

ناگهان مالا مال از نفرت از جا بلند شد گیلن تیل را برداشته بر سر خویش ریخت با عجله پلته یی از داخل گوگرد بیرون آورده آتش زد و با ان پلته ی گوگرد خود هم آتش گرفت شاید این حالت را نسبت به مرگ تدریجی برتر می دانست....

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 10:48 توسط طوبی |