تبليغاتX
یادداشت های لندن

یادداشت های لندن

شرح ادیبانه ی غربت

چند ماه قبل در منزل یکی از دوستان با خانمی سالخورده و محترمی آشنا شدم که از قضا خیلی نزدیک به خانه ما زندگی می کرده و بعد از چندی در یافتم که خانم مذکور سه سال قبل شوهرش را از دست داده و هر چند پسر ارشد او نیز در همین شهر زندگی میکند ولی نظر به قوانین مهاجرت اینجا زندگی جداگانه داشته و از تمامی مزایایی که یک شهروند شصت ساله انگلیس داراست (مانند کارت سفر رایگان، منزل مستقل، معاش هفته وار...) در کنار کمک هایی که برای پناهنده گان در اینجا در نظر گرفته شده برخوردار بوده و بدون دغدغه خاطر و یا تحمیل شدن بر این و آن با آرامش کامل به عبادت و تدریس قرآن مشغول میباشد.

نگاه های آن خانم بزرگسال حکایتگر تجارب و زیرکی خاص او بودند و زمانیکه به سخن گفتن میپرداخت دانش و فضیلت او آدمی را به احترام بیشتر وامی داشت. من به علاقمندی خاص به او گوش میدادم و در خلال گفت و شنود به یاد آن خانمهای سالخورده و مجبور سرزمین خودمان افتادم که برای حفظ آبروی خویش زیر سایه  ترحم پسر، داماد، نواسه، آمباق، (همباغ) عروس، نواسه و یا حتی برادر وخانم برادر خویش زندگی میکنند. شاید بیشتر آنها در جوانی برای فرار از فضای تنگ و تار خانه پدر و یا برادر به ازدواج تن داده باشند ولی در دوران بیوه گی و کهولت به کجا گریزند؟

خداوندا! تو خود دانا و مهربانی....

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 0:54 توسط طوبی |