واژه ها در دستان توانای او رنگ می گیرند، معنی عوض می کنند و با راه یافتن در مصرع های اشعارش به جاودانگی می رسند. شعر او، آواز او، دید او و هر کلام او خاص اند و بدون چون و چرا خاص خواهند ماند زیرا رنج، درد، فقر، جنگ، مهاجرت، تجربه ی زیستن با هزاران شخصیت کوچک و بزرگ و بالاخره عشق به هستی او را ساخته و به هرآنچه می سراید جامه جاودانگی می پوشاند. او برای بیان احساس خویش در دنبال واژه ها نیست بلکه این واژه هایند که برای پیوند با ابدیت و همیشه در نور زیستن با احساسات او در می آمیزند، جان می گیرند و در رگ های شعر نغز و روان او زندگی را لمس می کنند. و عشق، عشق گویا با او زاده شده نفس می کشد و در جریان کار های روزمره، نوشتن، مطالعه، زمزه آهنگی و یا حرف زدن زندگی را با تحولات چندین سده یی اش به تجربه می نشیند. این یادداشت ها مال آن لحظاتی اند که آدمی خودش را آزاد و طبیعی در عالم رویا فراموش می کند چون آب چشمه یی تازه نمایان شده که خس و خاشاک به خودی خود برایش جا خالی می کنند من هم آنچه در ذهنم شگفته در قالب کلمات ریخته ام. شاید این کلمات هزاران بار برای بیان رازی و یا ابراز احساسی مکررا بکار گرفته شده باشند اما من صرفا یکبار با کاربرد همین کلمات حرف دلم را گفتم....
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 10:5 توسط طوبی |